محمد رضا واليزاده معجزى

202

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

آنها صدها خروار گندم در چال بود كه به دستور ميرزا محمد خان روى چالهاى گندم را براى پىكورى « 1 » شخم زده بودند . افسران منطق شاه‌بختى را تصديق و همه موافقت كردند و نظر او را ستودند . فورا چاقوها تيز شد و چند اسب كه بالنسبه فربه‌تر بودند ، ذبح كردند . در واقع شاه‌بختى بسيار فكر بكرى كرده بود زيرا آن زبان‌بسته‌ها هم از فرط گرسنگى در آستانه مرگ بودند . طباخها پوست اسبها را كندند و از گوشت ران آنها مقدارى كباب كردند . سرتيپ شاه‌بختى اردو را به صف كرد و گفت سربازان عزيز خوب بنگريد من پيش از همه شما خودم از گوشت اسب مىخورم ، مبادا تصورى در مورد حرام بودن اسب به مخيله شما راه پيدا كند زيرا گوشت اسب قابل خوردن است و شريعت مقدس اسلام آن را حرام نكرده و اگر كمتر مورد استفاده مسلمانان قرار گرفته براى اين بوده كه فايده سوارى و باركشى و توليد نسل آن بيشتر از كشتن و خوردن آن است . افسران و سربازان هم به فرمانده خود تأسى جسته مشغول تناول كباب شدند و نيرويى در بدن آنها توليد گرديد و به جنگ مشغول شدند كه شايد قبل از تمام شدن گوشت اسبها حلقه محاصره را بشكنند . در جريان اين زدوخوردها عده كثيرى از نظاميان من جمله نايب سوم محمد تقى خان افشار از فوج نادرى كشته شد . هراندازه مدت محاصره بيشتر طول مىكشيد ، بر اصرار و ابرام شورشيان در محافظت حلقه محاصره و جلوگيرى از فرار نظاميان افزوده مىشد و برعكس بر يأس و نااميدى اردوى نظامى افزوده مىگرديد ؛ نه روى ستيز و نه پاى گريز . در مدت محاصره چند نوبت طيارات بر فراز اردوى نظامى گونيهاى آرد و ساير مواد خوراكى مىانداختند . لكن خلبانان گويى ناشى بوده و نمىتوانستند محيط و مسقط بسته‌هاى آرد را در ميان اردوگاه نشانه‌گيرى كنند و يكى دو كيلومتر آن‌طرف‌تر انداخته و برمىگشتند و كيسه‌هاى آرد علاوه بر اينكه نصيب اردوى نظامى نمىشد در نقطه ديگر متلاشى مىشد و آردها دستخوش امواج باد مىگرديد و گوشتها و نانها به دست دشمنان مىافتاد . خلاصه كلام ، مدت محاصره هفده روز طول كشيد تا اين‌كه ستون دوم كه تحت امر سرهنگ بلوچ به منظور كوبيدن شورش طوايف بالاگريوه رفته بود ، از گردنه گراز عبور كرده به كمك اردوى اطراف سرخ‌دم « 2 » رسيده با محاصره‌كنندگان جنگى سخت درپيوست . بالاخره به هرزحمتى

--> ( 1 ) . پىكورى : رد گم كردن . ( 2 ) . اصل : دم‌سرخ .